|
کتیبه عشق |
|
به نام انکه یاد داد چگونه بغض هایم را بشکنم |
خدایا
به هر آن که دوست می داری بیاموز که
عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر که دوست تر می داری بچشان که
دوست داشتن از عشق برتر

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 16:20 توسط علیرضا |
من امشب از بلور اشکهای پنهانم افسانه ها دارم از زخمی که بر روی شانه هایم سنگینی میكند در شبگیر نیایش خالصانه تو! ای بهترین بهانه تداعی شقایقهای سوخته! ای خوشترین ترانه ی مرغ عشق ای پیچش نیلو فرانه !ای تمنای عارفانه شبهای نياز رو به قبله ای دل نهاده ام که کعبه امال من است و سر به خاكي ساییده ام که قبله حاجات من است من چه می خواهم از این گردون تیزرو جز خلوتی سوخته وتو را می خواهم تا ابدیت ای عشق من دوستت دارم 
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 16:50 توسط علیرضا |
شاید برای تو آنسان که باید خوب نبودم شاید به تمامی آنچنان که می توانستم دوستت نداشتم چیزهای کوچکی بود که باید می گفتم کارهای کوچکی بود که باید می کردم فرصتش را اما هرگز نیافتم تو همیشه در خاطرم بودی همیشه تو در خاطرم بودی...
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 22:7 توسط علیرضا |
دستم بگیر که از ایّام خسته ام نازم بکش که عاشق و دل خسته ام
ی
ادم کن .. به عوض سیل اشکی که فردا بر مزارم خواهی ریخت امروزبا تبسّمی شادمانم
کن . زشت و زیبایی من از قلم صنع خداست گرچه زشتمدیشب من از زمزمۀ عشق تو بیدار شدم تو چه کردی که به عشق تو گرفتار شدم
قلبم را به دزدگیر مجهز کرده بودم تا کسی نتواند آن را از من بگیرد ولی یک روز صبحبا طلوع خورشید مهربان عشقی را در قلبم حس کردم که انگار سالها به آن دل بسته بودم
.نمی دانم تو چطور به قلبم راه پیدا کردی که حتّی صدای دزدگیر هم در نیامدو فقط این
را میدانم که اگر عشق پاک و بی ریا باشد در هر دلی لنگر می اندازد
..
اگر دنیا پر از عاشق نباشه تو این دنیا دل صادق نباشه
همون بهتر که این دنیا نباشه زمین و آسمون هردو نباشه
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:46 توسط علیرضا |
عشق در یک کلام دیدار معشوق
اگر عاشقی از دیدن معشوق دلتنگ شود فکر میکنید چه کار میکند؟
یک عاشق درد و رنج دوری از معشوق را تحمل کرده و امید به دیدار معشوق خود دارد.
زندگی برگی ست سبز که با عشق فتوسنتز میکند. و با مهر اکسیژن به دیگران میدهد.
بیایم اکسیژن خود را برای دیگران مصرف کنیم و دی اکسید کربن را که کینه است برای خود نگه داریم و از خود دور کنیم و یا آن را تبدیل به مهر کنیم.
من هم مانند هر آدم عاشقم…اگر آدم عشق را نداشته باشد حیوان است واگر عشق را از خود دور کند حیوان است.
عشق رنگ های متفاوتی دارد مثلا عشق به خدارنگ آبی آسایش، عشق به وطن یعنی رنگ سبز، سبز که طراوت را در انسان زنده میکند و باعث فتوسنتز می گردد.
عشق به انسانی که دوستش داری رنگ دل که در حال پرواز از قفس است.

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 15:3 توسط علیرضا |
چقدر سخت تو چشمای کسی که تمام عشقت و ازت دزدید و بجاش یک زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و بجای انکه لبریزه کینه و نفرتشی حس کنی که هنوز هم دوستش داری چقدر سخت دلت بخواد باز سرت و به دیوار تکیه بدی تا یک بار دیگه زیر آوار غرورش همه وجودت خرد شه چقدر سخت تو خیالت ساعت ها با اون حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی چقدر سخت وقتی پشتت به اون دونه های اشگ گونه هات و خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوستش داری چقدر سخت گل آرزوهات و تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 18:25 توسط علیرضا |
نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیم و
نمی دونم چرا قسمت می کنم روز ها ی خوب زندگیم و چرا تو اول قصه همه من و دوست دارن وسط قصه میشه همه سر به سرم می گذارن تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام می گذارن می تونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم می تونم مثل همه یک عشق بادی بسازم تا با یک نیش زبون بترک و خراب بشه تا بیان جمعش کنن با اشک چشم سراب بشه می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی می تونم دروغ بگم تا خودم و شیرین کنم می تونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونا یک دروغ گو می شم و همیشه ورد زبون ها می مونم یک نفر پیدا بشه به من بگه چه کار کنم با چه تیری اون و که دوستش دارم شکار کنم من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره ![]()
![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 20:14 توسط علیرضا |
به نام خدایی که زیباست و زیبا آفرید . . . همه چیز را !
امشب آسمان زیباتر از آن است که در وصف بگنجد امشب سیاهی آسمان در انبوه نورها پنهان شده امشب شبی زیباست ولی . . . ولی نمیدانم چرا همچنان غمگینم و نمیدانم که چرا آسمان دل من بی نور است و نمیدانم که چرا بی هدف به دور خود میگردم نمیدانم . . . . نمیدانم . . . و نمیدانم نمیدانم چرا ماهیان دریاچه ی عشق در درون دریای دل من جای ندارند امشب و نمیدانم که چرا کفتران خوشی از بامهای گنبد قلبم پرکشیدند امشب و نمیدانم که چرا ستاره های آسمان تیره ی قلبم دیگر چشمک نمیزنند کاش میدانستم . . . کاش میدانستم که چرا قلب من امشب تنهاست . . . !!! کاش میدانستم ! کاش میدانستم! کاش میدانستم!
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 21:59 توسط علیرضا |
...خدايا به هركس كه دوست داري بياموز كه عشق از زندگي كردن بهتر است و به هركه دوست تر ميداريش ...بچشان كه دوست داشتن از عشق برتر است 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 20:13 توسط علیرضا |
دوست داشتن از عشق برتر است؟ عشق يک جوشش کور است و پيوندى از سر نابينايى. اما دوست داشتن پيوندى خودآگاه و از روى بصيرت روشن و زلال . عشق، جنون است و جنون چيزى جزخرابى و پريشانى « فهميدن » و « انديشيدن » نيست. اما دوست داشتن، در اوج معراجش، ازسرحد عقل فراتر می رود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين مى کند و با خود به قله ى بلند اشراق مى برد .
عشق، بيشتر از غريزه آب مى خورد و هرچه از غريزه سرزند بى ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مى کند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مى يابد .
عشق درغالب دل ها، درشکل ها و رنگ هاى تقريبا مشابهى، متجلى می شود و داراى صفات و حالات و مظاهرمشترکى است، اما دوست داشتن درهرروحى جلوه اى خاص خويش دارد و از روح رنگ مى گيرد و چون روح ها برخلاف غريزه ها هرکدام رنگى و ارتفاعى و بعدى و طعم و عطرى ويژه ى خويش دارد ، مى توان گفت که به شماره ى هرروحى ، دوست داشتنى هست .
عشق با شناسنامه بى ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سال ها برآن اثر مي گذارد، اما دوست داشتن در وراى سن و زمان و مزاج زندگى مى کند و برآشيانه ى بلندش روز و روزگار را دستی نيست …
عشق، درهر رنگى و سطحی، با زيبايى محسوس ، درنهان يا آشکار، رابطه دارد . چنانکه شوپنهاور مى گويد : شما بيست سال بر سن معشوق تان بيفزاييد، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روى احساستان مطالعه کنيد ! اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج و جذب زيبايى های روح که زيبايى محسوس را بگونه اى ديگر می بيند .
عشق طوفانى و متلاطم و بوقلمون صفت است، اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت .
عشق با دورى و نزديکى در نوسان است. اگر دورى به طول انجامد ضعيف مى شود، اگر تماس دوام يابد به ابتذال مى کشد. و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و « ديدار و پرهيز » زنده ونيرومند مى ماند. اما دوست داشتن با اين حالات نا آشنا ست. دنيايش دنياى ديگرى است .
عشق زيبايى هاى دلخواه را درمعشوق مى آفريند و دوست داشتن زيبايی هاى دلخواه را در « دوست » مى بيند و مى يابد .
عشق يک فريب بزرگ و قوى است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمى، بى انتها و مطلق .
عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن .
عشق بينايی را می گيرد و دوست داشتن می دهد .
عشق خشن است و شديد و درعين حال ناپايدار و نامطمئن. و دوست داشتن، لطيف است و نرم و درعين حال پايدار و سرشار از اطمينان .
عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير .
از عشق هرچه بيشتر مى نويسيم، سيراب تر مى شويم و از دوست داشتن هرچه بيشتر، تشنه تر .
عشق هرچه ديرتر مى پايد کهنه تر مى شود و دوست داشتن نوتر .
عشق نيرويى است درعاشق که او را به معشوق مى کشاند، و دوست داشتن جاذبه ايست در دوست، که دوست را به دوست مى برد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 20:4 توسط علیرضا |
| ||||||